تبليغاتX
ahvazvet81

سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389

صندوق نظرات




درصورتی که نظر یا پیغامی دارین روی این پست قرار بدهید.
نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

کریستین بوبن- اسیر گهواره

- کودکان وقتی به دنیا می آیند، مانند زاهدی گوشه نشین، ابدیت را در اعماق وجودشان حس می کنند. اما رویدادهای شگفت و کاذب دنیا، و آداب و رسوم اندک اندک فرسوده شان می کند و آنها تمام دانش و آگاهیشان را از دست می دهند.

- زندگی درک ناپذیر و بنابراین سرشار از روشنی است.

- زیباترین کنش در زندگی این است که خودمان را به خاطر کسی خسته کنیم بی آنکه او متوجه خستگی ما شود.

- در وجود ما پدیده ای است که بیش از انتظارمان دوام می آورد.

- خانه برای من هرگز به مفهوم اشیایی که درونش انباشته شده اند نخواهد بود. وقتی در خانه ای زندگی می کنم. مهم آن است که چه منظره ای از پنجره هایش قابل رویت است.

نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم دی 1390

آبگوشت

آنچه از آبگوشت نمی‌‌دانید!


 

همه دایره‌المعارف‌هایی که درباره ایران تالیف شده‌اند، مدخل «آبگوشت» دارند. شاید باور نکنید

اما آبگوشت در کنار همه نام‌ها و نامداران فرهنگ ایرانی، در دایره‌المعارف‌های تخصصی بدل به مدخلی مفصل شده اما در منوی هیچ یک از رستوران‌های تهران آبگوشت نیست! برای خوردن آبگوشت باید به خانه، چایخانه، قهوه‌خانه یا دیزی‌سرایی رفت. آن هم فقط سر ظهر، نه قبل و نه بعد از آن. از قدیم دکان‌هایی هستند که به طور تخصصی هر کدام یک خوراک بیشتر نمی‌پزند؛ حلیمی، کبابی، چلویی، جگرکی، کله‌پزی و بریانی. اما باز هیچ یک از این خوراک‌های اصیل و محبوب ایرانی، جز چلوکباب‌ها، در منوی رستوران‌های ایران جایی ندارند! و به همین خاطر است که در کتابچه‌های راهنمای ایرانگردی برای خارجیان هم فقط فرق پلو و چلو و شرح انواع کباب‌ها آمده است. هر جای دیگر جهان که بود، این تنوع خوراکی را جاذبه‌ای سیاحتی می‌کردند و

دست‌کم در منوهای وطنی جایی به آن می‌دادند.

آبگوشت به هزار و یک دلیل از خوراک‌های کهن ایرانیان است. یکی از این دلایل، شیوه کوچی و عشایری زندگی نیاکان ایران، برپایه فرهنگ دامپروری است. ایرانیان حتی هنگامی که شهرهای کهنی همچون همدان و شوش و پارسه را ساخته بودند، به معنی واقعی یکجا‌نشین نشده بودند و باز شاهان و درباریان، همانند مردمان در راه این شهرها ییلاق و قشلاق می‌کردند. این جا‌به‌جایی فصلی، حتی تا چند دهه پیش، میان قشلاق تهران و ییلاق شمیران هم، برای بعضی خانواده‌های متمول، متداول بود. پس گمان نکنید که زندگی کوچی با پایتخت ۲۰۰ساله اخیر ایران نسبتی ندارد.

 

آبگوشت، محصول زندگی یکجا‌نشینی است و کباب، خوراک زندگی کوچ‌نشینی و کوچندگان تنها هنگامی که به مقصد نهایی می‌رسیدند، فرصت و شرایط بارگذاشتن آبگوشت را می‌یافتند. اگر به مستندهای این نیم قرن که از زندگی عشایر ایران ساخته شده، نگاهی بیندازید، گله‌های چندهزار سَری را می‌بینید که هر یک از بزها، گوسفندان، گاوان و اسبان برای صاحبانشان مهم و محترم‌اند

و جان دامداران به جان دام بسته است و بسیار کم پیش می‌آید که دام را سرببرند و جز از شیر و فرآورده‌های شیری آنها، تغذیه نمی‌کرده‌اند. اما در راه ناهموار و پرخطر کوچ هر روزه چند سَر از این دام‌های سلامت و پروار، ناکار و تلف می‌شده‌اند و عشایر پیش از آنکه دام، جان بدهد، آنها را سر می‌بریدند و کباب شام را به راه می‌کردند. کوچ، زمانبندی داشت و می‌بایست که به موقع به مقصد می‌رسیدند وگرنه هزار و یک ضرر و خطر طبیعی، در راه بود. پس فرصت بارگذاشتن آبگوشت تا رسیدن به مقصد، در سفر دست نمی‌داد. آبگوشت ظهر فردا را، از شب قبل باید بار‌گذاشت و پیشتر مقدمات و مخلفات آن را مهیا‌کرد که این همه، جز در یکجانشینی ممکن نبوده و نیست.

دیگر اینکه بساط کباب را به سادگی با سیخی چوبی نیز در بیابان می‌توان به راه کرد اما آبگوشت جز در ظرف پخته نمی‌شود. ساکنان فلات ایران هزاران سال پیش، نخستین ابزار و ظرف‌ها را از چوب و سنگ ساختند. اما ظرف چوبی روی آتش کارکردی نداشت و تنها ظرف‌های سنگی به کار می‌آمدند. پس از آن بود که توانایی ساخت سفال حاصل شد و انواع و اقسام ظرف‌ها شکل گرفت. هزاره‌ها ظرف‌های سفالین به کار می‌رفتند، تا انسان ایرانی به راز سنگ‌های معدنی و آب‌کردن و ریخته‌گری فلزات پی برد و از آن ابزار و ظرف ساخت و ظروف فلزی را به میان آورد. جالب است که آبگوشت، هنوز که هنوز است در سه ظرف سنگی، سفالی و فلزی، طبخ و میل می‌شود. انواع دیزی سنگی و سفالی و رویی (رویی به معنای رویین یعنی ساخته شده از فلز روی که به زبان عامیانه به آن روحی هم می‌گویند) هنوز به شیوه هزاره‌های دور، در ایران ساخته و به کاربرده می‌شود و این سه نوع دیزی، یادگاری است از سه عصر سنگ و سفال و فلز در باستان‌شناسی.

 


در قدیم پلو یا چلو را در مجمعه‌های بزرگی می‌کشیدند، که به آنها «قاپ» یا «قاب» می‌گفتند و چند نفر با دست از یک قاپ مشترک، غذا می‌خوردند. ممکن بود که چند آدم بزرگ و پرخور با پیری

یا کودکی نحیف و کم‌غذا در قاپی همسفره و هم‌غذا ‌شوند. این بود که تقسیم غذا عادلانه نبود و یکی به اصطلاح، قاپ دیگری را می‌دزدید و غذای بیشتری می‌خورد. این بود که ایده «قاپ شخصی» به میان آمد که برای هر کس قاپ کوچکی غذا بکشند و آن را در پیش وی بگذارند. این بود که این «پیش‌قاپ» را «بُشقاب» نامیدند. یک قاپ بزرگ پر از غذا سر سفره می‌آمد و چند قاپ کوچک خالی (بُش به ترکی: خالی) گِرد آن می‌چیدند و برای هر بشقاب، جدا غذا می‌کشیدند. اما آبگوشت چه برای یک تن پخته شود، چه هزار تن، محتوای هر دیزی جدا، درون خود آن می‌پزد و گوشت و نخود و آب، برای هر دیزی به پیمانه برابر ریخته می‌شود و تبعیضی در میان نیست. مانند پلو همه را در یک دیگ نمی‌پزند و پس از پخت، غذا را نمی‌کشند، بلکه اول سهم خام هر دیزی کشیده می‌شود و پس از تقسیم، پخت آغاز می‌گردد.

اما پختن و خوردن آبگوشت کار ساده‌ای نیست. شاید همگان به پختن آن کاری نداشته باشند اما همه از خوردن آن لذت می‌برند. اما اگر یک خارجی از راه برسد و یک دیزی سنگی داغ با سنگک و ریحان جلویش بگذارید، شاید لذتی از لذیذی آن نبرد. چراکه خوردن آبگوشت آموزش می‌خواهد. با قاشق از دهانه تنگ دیزی چیز زیادی بیرون نمی‌آید، مگر اینکه دیزی را کج کنید و برای کج کردن هم، دست خواهد‌سوخت، مگر آنکه با تکه نانی گوشه ظرف را بگیرید و در این کار حتی دستمال کاغذی هم، کمک تکه نان را نخواهد کرد. البته بعضی از دیزی‌های سفالی دو دسته کوچک در دو طرف دارند که در این موقع به دستگیری خورنده می‌‌آیند.
 

 

آبگوشت دو بخش دارد، بخش « تَر» که به آن «ترید» می‌گوییم و بخش «خشک» که «کوبیده» می‌خوانیم. همان آب و گوشت که روی هم آبگوشت را پدید آورده‌اند. تقریبا با هم پخته می‌شوند اما جدا خورده می‌شوند. اما عمل‌آوردن این دو بخش به عهده آشپز نیست و شاید تنها خوراکی باشد که خورنده نیز در کار طبخ شریک است. اگر این دو بخش را جدا نکنید، تبدیل به سوپی نه چندان دلچسب خواهد شد و اگر هر یک از این دو بخش را خوب به عمل نیاورید، یعنی مثلا کوبیده را آب‌دار بردارید، لطفی نخواهد داشت. خلاصه آنکه آبگوشت‌خوردن کار هر کسی نیست و اگر برای نخستین بار کسی سر سفره آبگوشت بنشیند، بی‌راهنما به راحتی از ماجرا سر در نخواهدآورد.

گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی دو جزء لاینفک آبگوشت‌های امروزی‌اند و برای ایرانیان شاید تصور آبگوشت‌ بی‌سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی ممکن نباشد. اما شاید ندانید که این دو محصول فرنگی تا صد سال پیش از این، در ایران ناشناخته بوده‌اند. اما آبگوشت پیش از واردات این دو نیز، با گوشت و آب و نخود، آبگوشت بوده. ایرانی همان‌طوری این دو محصول فرنگی را در دیزی کرد و به آن دو رنگ ایرانی بخشید که جانشینان یونانی اسکندر و مغولان وارث چنگیز را به ایرانیانی اصیل و ایراندوست تبدیل کرد.

با وجود این همه کتاب آشپزی و مردم‌شناسی تا به امروز به آبگوشت این‌گونه نگاه نکرده بودیم. چراکه ما گاهی از کنار میراثمان سهل‌انگارانه به سادگی ‌گذشته‌ایم و ظرائف و لطایف فرهنگی نهفته در آنها را ندیده‌ایم. آبگوشت، عصاره فرهنگ ایرانی است و هزاره‌ها تاریخ و نکته در آن خفته است و همه قوت آن به ارزش غذایی‌اش نیست و اگر دقیق به آن بنگریم جان فرهنگ نیاکانمان را در پیاله‌ای از آن خواهیم دید. پس لقمه‌ای از آن را هم نباید هدر داد.

نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم دی 1390

کریسمس



نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم آبان 1390

تبریکات

تبریک بابت قبولی بچه های ورودی، تو امتحان بورد


.

.

.


همیشه موفق باشین

نوشته شده توسط نویسنده پنجم در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم شهریور 1390

تراوشات آشنای یک ذهن منفی باف !!!!!


زمان روراستی و درست کاری همیشه هم طولانی نیست....  همه فکر میکنند که عشق پایان بدبختی هاست. حق دارند اینطور فکر کنند، اما این اشتباه است که می خواهند به دور از بدبختی های حقیقی زندگی کنند.... هیچ زندگی ای بیهوده نیست. تنها زمانی که هدر می دهیم، زمانی است که فکر می کنیم تنها هستیم.... بعضی اوقات که چیز ارزشمندی را فدا می کنی، در واقع آن را از دست نمی دهی. تو فقط آن را به فرد دیگری میسپاری... عشق گمشده باز هم عشق است. آن عشق شکل دیگری پیدا می کند، همین. تو نمی توانی لبخندش را ببینی، یا برای او غذا بگیری، یا موهایش را پریشان کنی، یا با او در جایی پایکوبی کنی. اما وقتی آن حس ها ضعیف می شوند حس دیگری اوج می گیرد. خاطره، خاطره یار تو می شود. تو آن را می پرورانی. آن را نگه می داری. تو با آن پایکوبی می کنی. زندگی باید پایان بگیرد، عشق نباید به پایان برسد.... تصویری از خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی همان جدایی است، جدایی از خود و پیوستن به پدیده های اطراف....

نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم شهریور 1390

هفدهمین کنگره دامپزشکی ایران


هفدهمین کنگره دامپزشکی ایران» توسط جامعه دامپزشکان ایران و با همکاری و مشارکت سازمان دامپزشکی، سازمان نظام دامپزشکی، سازمان شیلات، مؤسسه تحقیقات شیلات، مؤسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی، دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران، دانشگاه علوم پزشکی ارتش، دانشگاه آزاد اسلامی و کلیه تشکلهای تولیدی و خدماتی مرتبط در روزهای 11-9 اردیبهشت ماه سال 1391 در تهران، مرکز همایش های بین المللی رازی برگزار می گردد.

شعار سال جهانی دامپزشکی در سال 2011 میلادی- «دامپزشکی برای سلامت، دامپزشکی برای غذا، دامپزشکی برای کره زمین» - که بیانگر اهمیت و نقش فراگیر دامپزشکان می باشد به عنوان شعار هفدهمین کنگره در نظر گرفته شده است.

کلیه اساتید، متخصصین ، کارشناسان و دانشجویان می توانند حداکثر تا تاریخ 1/10/90 نسبت به ارسال خلاصه مقاله خود از طریق سایت کنگره اقدام نمایند.

برگزاری نمایشگاه تخصصی، کارگاه های آموزشی و پانل های ویژه آنفلوانزای پرندگان، تب برفکی ، مشمشه و باقیمانده های دارویی و مقاومتهای آنتی بیوتیکی از برنامه های جانبی کنگره می باشد.


http://www.17thvc.com/



نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم مرداد 1390

نلسون ماندلا

من باور دارم ...


متن کامل در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسنده اول در |  لینک ثابت   •